نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چندان ز خلق درد ترا گوش میکنیم

کاحوال درد خویش فراموش میکنیم

پیش بتان بخدمت اگر دست بسته ایم

دست خیال باتو در آغوش میکنیم

ما را مران ز شکر خود چون مگس به تیغ

کز یاد نوش بر سر خون جوش میکنیم

خون خوردنی که بر دل ما خوشگوار شد

زهریست کز هوای لبت نوش میکنیم

زان جیب غنچه چاک بود در چمن که ما

یادی ز گلرخان قباپوش میکنیم

اهلی به شعر از آن دل ما زنده میکند

کانفاس عیسی از لب او گوش میکنیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و گناهکار بودن خود می‌گوید و تأکید می‌کند که تا زمانی که به معشوق نرسد، از گناهان گذشته‌اش رهایی نخواهد یافت. او در وصف عشقش بیان می‌کند که زندگی‌اش تنها به تماشای معشوق گذشته و هنوز فرصت دیدن او را پیدا نکرده است. همچنین به بی‌فایده بودن لذت‌های دنیوی بدون حضور معشوق اشاره می‌کند و خود را مانند درختی می‌داند که در کوی معشوق سرکوب شده است. شاعر اعلام می‌کند که هرگز از عشق و آرزوهایش دست نخواهد کشید و حتی اگر از وضعیت خود فکر کند، باز هم رو به سوی معشوق دارد.