نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر صدهزار کاسه خون نوش میکنم

بر یاد دوست جمله فراموش میکنم

برما ز عشق گرچه نگویی سخن ولی

صد نکته فهم از آن لب خاموش میکنم

مشتی گدای سوخته ایم ای پسر مرنج

بر شکر تو گر چو مگس جوش میکنم

مجنون وشم ز آهوی چشم تو گوشه گیر

با شیر اگرچه دست در آغوش میکنم

ما عاشقیم و گر همه عالم دهند پند

مشنو که من نه پند کسی گوش میکنم

اهلی کجا به مصلحت پیر خرقه پوش

ترک سهی قدان قباپوش میکنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و تحمل مخاطرات و سختی‌ها در راه عشق است. شاعر به زیبایی‌ها و مشکلات عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر با بی‌مهری یا جفا مواجه شویم، باز هم حاضر به تحمل هستیم. عشق به معشوق را به اندازه‌ای می‌داند که حتی اگر دیگران به ما ناحق بگویند، بی‌توجهی می‌کنیم. همچنین اشاره به این دارد که در این چمن و دنیای عشق، همه می‌توانند خوشحال باشند اما آنان تنها بر عشق معشوق تکیه دارند. شاعر در تخیل خود زیبایی معشوق را فراتر از خورشید می‌بیند، ولی در عین حال به واقعیت و دوری از او نیز می‌اندیشد. در نهایت، شاعر عشق را به مرگ در کنار دوست تعبیر می‌کند و می‌گوید که اگر چه ممکن است بخت نامساعد باشد، اما خود نیز گاهی تعلل می‌کنیم.