نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

ز سنگ دل شکنان دل حزین چرا داریم

که سنگ می شکند شیشه یی که ما داریم

بیا که ساقی ما را شکایت از کس نیست

وگر کند گله ما هم بهانه ها داریم

ز گلستان نکویی نمیرسد مارا

بغیر بویی و آن نیز از صبا داریم

غبار خاطر ما از کدورت غیرست

وگرنه با همه آیینه وش صفا داریم

کسی ندید زبونتر ز ما که سوزد چرخ

مگر ستاره بخت زبون که ما داریم

بخنده گفت که خوشباش کانچنان هم نیست

که نا امیدی بیچاره یی روا داریم

نگو بپوش ز روی بتان نظر اهلی

تو لب بپوش که ما گوش بر قضا داریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عواطف و دردهای عمیق خود می‌گوید. او در حس بی‌قراری و اندوه خود غرق شده و به دنبال آرامش است. احساس می‌کند زمانی رسیده که باید از دیگران فاصله بگیرد. همچنین به شباهت خود به پروانه‌ای می‌پردازد که در جستجوی نور شمع است، اما نمی‌تواند آرامش یابد. شاعر به دیگران یادآوری می‌کند که عشق باید به‌طور صادقانه احساس شود و نباید در برابر آن کسی خاموش بماند. در نهایت، او می‌گوید که نمی‌تواند به خاطر عشق خود زاری کند و به ناله بپردازد.