نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با هرگل نورسته که برخاست نشستیم

جز داغ جگر طرفی از این باغ نبستیم

در قید تعلق پی دل چند توان بود

گفتیم طلاق دل آواره ورستیم

چون ذره به خورشید وشان مهر چه ورزیم

چون در دل آنطایفه آن نیست که هستیم

از توبه و طامات عجب نخل امیدی

بستیم بسی سال و بیک لحظه شکستیم

خاک ره ما چرخ بلندست به همت

در دیده کوته نظران است که پستیم

آن آهوی مستیم که در صیدگه عشق

جان صید تو کردیم و زدام تو نجستیم

لطف سخن و حسن وفا برد دل از ما

اهلی نه که ما صورت دیوار پرستیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به معشوق است. شاعر بیان می‌کند که از آغاز خلقت به عشق معشوق دچار شده و از رنج و غم عشق استقبال کرده است. او اعتراف می‌کند که به همه چیز نگاه کرده و در نهایت به دوست (معشوق) ارادت ورزیده است. همچنین به سرنوشت و بخت بد خود اشاره می‌کند و می‌گوید که گرچه بسیاری از دام عشق رسته‌اند، اما خود هنوز در دام بلای عشق گرفتار است. شعر به طور کلی حاوی احساسات شدید و عمیق مرتبط با عشق و درد ناشی از آن است.