نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

غرق خونم که ازین بحر کناری گیرم

سر بصحرا نهم و دامن خاری گیرم

چند باشند جوانان بکنار از من پیر

وقت آنست که من نیز کناری گیرم

بسکه در کنج غمم چهره خزانی شده است

شرم دارم که ره باغ و بهاری گیرم

مگسی بی پر و بالم چه پرم گرد همای

در خور بال و پر خویش شکاری گیرم

بیقرارم من از آن شمع چو پروانه ولی

تا نسوزم نگذارد که قراری گیرم

گر سگ خود شمرد آن بت ترسا بچه ام

کافرم گر دو جهان را بشماری گیرم

اهلی آن به که چو بلبل نکنم ناله عشق

چند خود را بزبان عاشق زاری گیرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و حالاتی است که عاشق در مواجهه با درد و لذت تجربه می‌کند. شاعر می‌گوید که اگر دیگران از عشق او آسیب ببینند، او نیز با آنان همدردی می‌کند. شادی به او بیشتر می‌چسبد تا غم، و او از زندگی و خوشحالی زیادی می‌نوشد. با وجود دشواری‌های زندگی، او به دنبال لذت و سرمستی است و دلش از غم‌های دنیوی پاک شده است. شاعر به جنگ و رقابت با دیگران توجهی ندارد و خود را از آزار و آسیب دور می‌کند.