نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

من از محرومی خود یا زرشک محرمان سوزم

ز غمهای تو میرم یا ز طعن بی غمان سوزم

ز بس داغ دل خود و سوز درون همنشینانم

نسوزم بهر خود چندانکه بهر همدمان سوزم

زکات حسنت ای یوسف نگاهی سوی من میکن

مهل کز حسرت وصل تو چون بیدر همان سوزم

چرا حور و پری خود را مقابل با تو میسازند

چه نا انصافیست این، وه کزین نامحرمان سوزم

ز مغز استخوان اهلی چو شمعم مرهم داغ است

وزین مرهم بداغ حسرت بیمرهمان سوزم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و رازآلود خود می‌پردازد. او اشاره می‌کند که دل او و دل محبوبش با یکدیگر آگاه‌اند و نیازی به گفت‌وگو نیست. شاعر از عیوب خود نمی‌هراسد و به نوعی به این می‌بالد که هر چه کرده، بخشی از وجود اوست. او همچنین به این نکته می‌پردازد که برای محبوبش از دنیا گذشته و قید وطن را رها کرده است. در نهایت، شاعر از وفاداری و عهدی که با محبوبش دارد سخن می‌گوید و به او توصیه می‌کند که به عهد و وفا پایبند بماند، هرچند که در گذشته ممکن است آن عهد شکسته شده باشد.