نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۲ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ساقی کریم و یار خطاپوش و شاه هم

می خور که کردگار ببخشد گناه هم

آب حیات اگر نه بپای تو جان دهد

جایی فرود رود که نروید گیاه هم

گل بارخ تو حسن فروشی چه میکند

رویی چو ماه باید و چشم سیاه هم

مردم به آه درد دل خویش کم کنند

آه از دلی که نیست در اوتاب آه هم

اهلی کجا و وصل تو خورشید از کجا

او را چه تاب وصل که تاب نگاه هم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات خود درباره عشق و رنج می‌پردازد. او از بی‌قراری و خستگی ناشی از دوری معشوق صحبت می‌کند و بیان می‌کند که نتوانسته‌اند در زندگی از خوشی‌ها بهره‌مند شوند. شاعر به تصویرسازی از لاله‌ها و باغ‌ها اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که حتی در سختی‌ها و دلتنگی‌ها، دل را از زیبایی‌ها دور نگه داشته و به آن‌ها نپرداخته‌اند. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که باده شادی‌آور هم تنها در صورت وجود عشق واقعی می‌تواند انسان را شاد کند.