نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

داند دل تو راز من وزان تو من هم

چون آینه صاف است چه حاجت بسخن هم

عیب من مجنون مکن ار جامه زدم چاک

با جامه چکارست مرا بلکه کفن هم

از ما مرم ای آهوی مشکین که گذشتیم

از خلق جهان بهر تو و قید وطن هم

گر دست دعایی ز سر صدق بر آریم

شاید که توان دست تو بوسید و دهن هم

اهلی مشکن عهد و وفا گرچه که آنشوخ

از عهد فراغش بود از عهد شکن هم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و لذت‌های زناشویی و زیبایی اشاره دارد. شاعر به ساقی و محبوب خود می‌گوید که باید شراب بنوشیم تا خداوند ما را ببخشد. او با اشاره به آب حیات، بیان می‌کند که اگر علاقه و عشق در کنار محبوب وجود نداشته باشد، هیچ چیز سرسبز و زنده نمی‌شود. همچنین درباره زیبایی محبوبش می‌گوید که باید چهره‌ای به زیبایی ماه و چشمانی سیاه داشته باشد. شاعر از درد دل مردم نیز سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که دل‌های پر درد باید فریاد بزنند. در انتها، به سردرگمی عشق و نرسیدن به معشوق اشاره می‌کند و سوالی درباره طاقت پذیرش وصلی که غیرممکن است، مطرح می‌کند.