نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای که چون چشم خوشت نرگس مخموری نیست

در گلستان جهان به ز تو منظوری نیست

نقش روی تو چو بر تخته کشد شاگردی

تخته گر بر سر استاد زند دوری نیست

صحبت آراسته شد شمع رخ ساقی کو

زان که در صحبت ما بی‌رخ او نوری نیست

پیش ما غنچه مستور و گل مست یکی‌ست

نزد صاحب‌نظران مستی و مستوری نیست

عاشقان از می وصلت همه مستند مدام

به جز از اهلی دل‌سوخته مخموری نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی معشوق و رابطه عاشقانه بین او و شاعر می‌پردازد. شاعر به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که در گلستان دنیا هیچ منظوری به زیبایی او نیست. او تأکید می‌کند که نقش صورت معشوق بر تخته‌ای حکاکی شده، و نهایتاً در صحبت و همراهی با او، همه چیز روشن و نورانی است. شاعر می‌فهمد که در نظر عاشقان، غنچه و گل هیچ تفاوتی ندارند و مستی و مستوری برای آن‌ها نیز جدایی ندارد. در نهایت، عاشقان با یاد معشوق و شراب عشق مست و شادمانند، و جز درد و سوختگی دل، چیزی نمی‌شناسند.