نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

رفتیم برون زین چمن و هیچ نگفتیم

ناچیده گلی صد سخن سخت شنفتیم

ماییم درین گلشن عیش از ستم بخت

آن غنچه دلتنگ که هرگز نشکفتیم

سودیم بپای همه کس چهره اخلاص

با اینهمه گرد غمی از چهره نرفتیم

آن سوخته بیدل و یاریم که یکشب

با همنفسی دست در آغوش نخفتیم

اهلی مخور افسوس گر افتاد دل از دست

بگذار که تا در پی دل باز نیفتیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عمیق‌ترین احساسات عشق و درد است. شاعر خود را دیوانه عشق معشوق می‌نامد و می‌گوید که به خاطر عشق او آزاد است. او از محنت‌های عاشقانه‌اش صحبت کرده و احساس می‌کند که بدون یاد معشوق زنده نیست. در عین حال، از این حسرت و درد رنج می‌برد و می‌گوید که حتی در دوری از معشوق، طعم آب برایش تلخ می‌شود. او همچنین از بی‌توجهی معشوق به وضعیت خود شکایت می‌کند و در نهایت، از عظمت و بی‌پناهی خود در این عشق سخن می‌گوید. شاعر به اوج احساسات عاشقانه و فناپذیری انسان در برابر عشق اشاره می‌کند.