شمارهٔ ۹۷۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آنچنانم ز فراقت که ندانم چکنم
جان دهم یا بامید تو بمانم چکنم
بی لبت بر دل خود خنجر چون آب زدم
گر بدین آتش دل را ننشانم چکنم
رخ چرا تا بد از افغان من خسته طبیب
گر باو درد دل خود نرسان چکنم
شربت صبر اگر چاره بیمار دل است
من که صبر از لب شیرین نتوانم چکنم
منم و جان خرابم ز غم او اهلی
وان هم اندر قدمش گر نفشانم چکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و شوریدگی شاعر است. او به دلیل عشقش به معشوق، دچار آشفتگی و بیتابی شده و احساس میکند که توان و صبرش به پایان رسیده است. شاعر در عین حال، نمیخواهد احساساتش را علنی کند و از بیان آن میهراسد. او خود را در مقامی پایینتر از معشوق میبیند و حتی از اینکه نامش در کنار او ذکر شود، شرمسار است. عشق او به معشوق همچون آتش زبانه میکشد و او امیدوار است که روزی به وصال معشوق برسد، ولی از طرفی نگران است که آیا این شادی به او خواهد رسید یا خیر.