نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

برتافت رخ چو آینه آنماه چون کنم

نبود مجال دم زدنم آه چون کنم

ره در دلم نمیدهد آن بت بهیچوجه

سنگین دل است در دل او راه چون کنم

دستش بدست ساقی و زلفش بچنگ غیر

دست منست از همه کوتاه چون کنم

خواهد دمید صبح وصال من از فراق

در مردنم چو شمع سحرگاه چون کنم

ناگفتنیست عشق بتان چون حدیث گنج

کس راز حال خویشتن آگاه چون کنم

گیرم به نا امیدی و جورش بسر برم

با جور بخت و طعنه بدخواه چون کنم

اهلی مگو که از ذقنش دل نگاهدار

من مست بیخودم حذر از چاه چون کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق خستگی و ناکامی شاعر است. او به فلک (آسمان) خطاب می‌کند و از عدم شادی و رضایت در زندگی شکایت می‌کند. شاعر می‌گوید که تلاش برای یافتن مراد و خوشحالی بی‌نتیجه بوده و به حسرت و درد بیشتری منجر شده است. او به وضعیت خود اشاره می‌کند که هرچند به دنبال معشوق رفته، اما به نتیجه‌ای نرسیده و دلش هیچ‌گاه آرام نشده است. در نهایت، شاعر به تنهایی و دوری از عشق اشاره می‌کند و حس می‌کند که مانند یک سگ خانگی، بی‌هدف و بی‌پناه مانده است.