نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون سایه گذر زان مه رخساره نداریم

و ز سوختگی طاقت نظاره نداریم

چون ما دل صد پاره ز مهر تو که دارد؟

اینست که طالع ز تو یکباره نداریم

عیش دو جهان سهل بود بر دل ما لیک

با حسرت شیرین دهنان چاره نداریم

حال دل گمگشته ما شهره شهرست

ما خود خبری از دل آواره نداریم

هرچند که سرگشته ز هجریم چو اهلی

خوشباش که رشک مه و سیاره نداریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مقام و موقعیت افرادی می‌پردازد که در دنیای خیالات و معنویات به سر می‌برند. شاعر خود را از رندانی می‌داند که در جاهای مذهبی (دیر) به سر می‌برند و از لحاظ معنوی قوی هستند، هرچند دنیوی و بی‌پول به نظر می‌رسند. او به یوسف (نماد معشوق یا الهام) اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که به نسیم باغ او قانعند. همچنین، نسبت به افراد دیگر (ترسا بچگان) که علم و هنر دارند و به دنیای مادی وابسته‌اند، خود را متفاوت و بی‌اعتنا به زر و سیم نشان می‌دهند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که همه دارایی دو جهان را در عشق معشوق خود سرمایه‌گذاری کرده و در این راه سرسخت و با عزت هستند.