نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بی اختیار ماست که دل بیقرار ازوست

ما را چه اختیار بود از اوست

تا حسن آن پری است چنان بر قرار خود

تنها نه من که هرکه بود بی قرار ازوست

آه این چه نو گل است که در بوستان حسن

چون لاله هر که می نگرم داغدار ازوست

کس را بمهوشی نرسد ناز پیش او

جایی که آفتاب فلک شرمسار از اوست

چون آب دیده هر که نه پاکیزه دامن است

گر مردم دویده بود بر کنار ازوست

خاکسترست از آتش غم دل ولی هنوز

جان مرا بهر نفسی صد غبار ازوست

اهلی تو طالع دل ما بین کزین چمن

گل زان دیگران بود و زخم خار ازوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دل‌باختگی به یک معشوق زیباست. شاعر می‌گوید که دل بیقرار و ناآرام او به دست معشوق است و هیچ‌کس نمی‌تواند در مقابل زیبایی او بی‌اعتنا باشد. هر کس که به او نظر کند، دچار دلتنگی و غم می‌شود. زیبایی معشوق به قدری واضح است که حتی آفتاب نیز از او شرمنده می‌شود. شاعر همچنین به غم و اندوهی که در دل دارد اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود درد و رنجی که احساس می‌کند، هنوز از عشق به او نمی‌تواند فاصله بگیرد. در پایان، شاعر به سختی و تلخی عشق اشاره می‌کند که در کنار زیبایی‌ها و گل‌های چمن، زخم‌هایی که ناشی از خارهاست نیز وجود دارد.