شمارهٔ ۹۷۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از بسکه شدم جامه دران نعره زنان هم
دست و دلم از کار شد و تاب و توان هم
هرچند زند آتش عشق تو زبانه
ظاهر نکنم بلکه نیارم بزبان هم
خود را چه بفتراک تو بندم که سر من
لایق نبود گر فکنی پیش سگان هم
گر خنده زند لعل تو در پوست نگنجد
صد تنگدل از شادی و صد غنچه دهان هم
نامم بغلام است نشان ور تو نخواهی
بر صفحه هستی نهلم نام و نشان هم
پیش تو کم از خاک رهست ایشه خوبان
گر صرف رود مال و منال و سر و جان هم
کی مژده شادی رسد از وصل به اهلی
شادست بغم کاش میسر شود آن هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و درد است. شاعر خود را به عنوان سوختهای معرفی میکند که در عشق گرفتار شده و به زیباییهای ظاهری و درونی دیگران اشاره میکند. او از غم پنهانی صحبت میکند که مانند لاله، در درونش نهان است. همچنین شاعر به نگرش پاک خود اشاره میکند و بیان میکند که اگرچه هیچ چیز مادی ندارد، اما در دنیای نظر و علم ارزشمند است. در نهایت، او به زندگی خود در میخانه و لذت از مستی اشاره میکند و بیان میکند که اگرچه دیگران را جذب میکند، او به خودکشی در عشق به آنها فکر میکند.