نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شبها چو سگان در طلبت در بدر افتم

چون روز شود سرنتهم بیخبر افتم

در پای تو گر سر فکند از تن من تیغ

برخیزم و در پای تو بار دگر افتم

مست از می شوق تو چنانم که بکویت

گر پانهم از غایت مستی بسر افتم

تا چند ببوی خوشت ای آهوی مشکین

در کوه و بیابان چو نسیم سحر افتم

پروانه وش ای شمع بتان در نظر تو

میسوزم ازین غم که مباد از نظر افتم

با شیر زدم پنجه بعشق تو و امروز

در پای سگان تو بخون جگر افتم

تا چند نشینم بدر صومعه اهلی

برخیزم و با مطرب و معشوقه در افتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به دل‌مشغولی‌ها و مسائل دنیوی بی‌توجهی دارد و به نظر می‌رسد که ارزش‌ها و احساسات خود را برتر از دنیا و نام و مقام می‌داند. او به هیچ قیمتی دل خود را به غم و رنج نمی‌دهد و هرگونه نزاع و رقابت با دیگران را بی‌فایده می‌داند. همچنین، از عشق و محبت به معشوقش به‌گونه‌ای یاد می‌کند که آن را بسیار ارزشمند می‌داند و حاضر نیست آن را با چیز دیگری مانند قدرت و ثروت عوض کند. در نهایت، او به عشق و محبت به محبوبش بسیار پایبند است و آن را بر تمام دنیای مادی ترجیح می‌دهد.