شمارهٔ ۹۷۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
چه شود گرت زمانی من دلفکار بینم
دل بیقرار یکدم زتو برقرار بینم
نه مروت است و غیرت که تو سر و ناز پرور
بکنار غیر باشی منت از کنار بینم
هوسی جز این ندارم که بچشم زنده بر سر
سرخویش خاکپایت من خاکسار بینم
من زار چون ننالم که درین چمن چو بلبل
ز گلی که نیست خارش همه زخم خار بینم
تو غزال مشکبویی من خسته دل ببویت
سگ آن خجسته بختم که ترا شکار بینم
من پیر شرم بادم ز سفید مویی خود
که جدا ز نوجوانان چمن و بهار بینم
نه تویی ز عشق اهلی بفغان چو بلبل و بس
که خراب حسن او گل چو تو صد هزار بینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید. او خود را به لالهای تشبیه میکند که در آتش عشق میسوزد و از زخمهای درونی و بیرونی رنج میبرد. شاعر از غم و داغی که عشق معشوق بر دلش گذاشته میگوید و احساس ناتوانی و سوختن از زخم زبان دیگران را بیان میکند. او در کوی معشوق، به احساسات خود نسبت به بزرگی و هنرمندی دیگران اشاره میکند و به این نکته میپردازد که هیچ چیز جز عشق و درد وجود واقعی او را تشکیل نمیدهد. در نهایت، شاعر از دیوانگی ناشی از عشق خود صحبت میکند و بیان میکند که با وجود رنج و غم، همچنان به عشق ادامه میدهد.