نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ماییم که در دیر خرابات مقیمیم

دیرینه دیریم و ز رندان قدیمیم

خلق کرم پیر مغان دام ره ماست

حقا که سگ و بنده آن خلق کریمیم

ای یوسف جان چشم همه بر گل وصلت

ماییم که از باغ تو قانع به نسیمیم

ترسا بچگان با همه علم و هنر ما

با ما ننشینند که ما بی زر و سیمیم

نقد دو جهان داو تو کردیم چو اهلی

ما همچو حریفان نه زبون طبع و لییمیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و longing خود به معشوق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که در سفر به سوی معشوق، نباید آن‌قدر در جستجوی او بی‌تاب و بی‌صبری شود که چون غبار پراکنده گردد. او با صبر و طاقت به دنبال دیدار معشوق است و می‌خواهد از غیرتی که او را رنج می‌دهد، رهایی یابد. همچنین به تصویر شمعی می‌پردازد که با سوختن نور می‌دهد و در اینجا به عشق و فداکاری در راه معشوق اشاره دارد. شاعر در نهایت می‌گوید که بهتر است در عشق از دست دادن عزت نفس نکند و مانند سگی که به دنبال لقمه است، ذلیل نشود.