شمارهٔ ۹۷۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تاچند وصل روی تو ایمه طلب کنیم
روزی بدود دل ز فراق تو شب کنیم
تا چند جام لعل نهد لب بلب مرا
ما کاسه های دیده ز خون لب بلب کنیم
مارا که دل چو غنچه ز محنت شکسته اند
با دلشکستگی چه هوای طرب کنیم
دور از قد تو چو نخل تو گرییم خون دل
چندانکه خار بادیه نخل رطب کنیم
هر ذره یی ز عکس جمال تو قبله ایست
گر رو کنیم سوی بتان زین سبب کنیم
وقت است کز هوای تو ای کعبه مراد
مجنون شویم و روی بملک عرب کنیم
اهلی نهاد روی ادب بر ره سگت
گر بی ادب زید بهلاکش ادب کنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر، در آرزوی معشوق خود است و از شبهای بیخوابی و جستوجوی او سخن میگوید. او در روزها غافل و بیخبر است و به عشقش آنقدر خود را تسلیم میکند که حتی در پای معشوق بر زمین میافتد. شاعر با بیان اینکه تحت تاثیر عشق معشوق به جنون و مستی میرسد، از بوی خوش او میگوید که او را در کوه و بیابان به جستوجو میکشاند. او فراموش نمیکند که چون پروانهای در کنار شمع معشوق میسوزد و نگران است مبادا از نظر او دور شود. در نهایت، شاعر تأمل میکند که آیا بهتر است در گوشهی دنیای عزلت بنشیند یا به همراه مطرب و معشوقه به زندگی شاد بپردازد.