نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

نه چنان بگرد کویت من ناصبور گردم

که گر آستین فشانی چو غبار دور گردم

من خسته در فراقت بکدام صبر و طاقت

بره فراغ پویم ز پی حضور گردم

مهل آنکه خاک سازد اجلم به نا تمامی

تو بسوز همچو شمعم که تمام نور گردم

من اگر بخلد یابم ز تو جنس آدمی را

ز قصور طبع باشد که خراب حور گردم

به نیاز همچو اهلی سگ میفروش بودن

به از آنکه مست، باری ز می غرور گردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید. او احساس بیقراری و longing را در دل دارد و آرزو می‌کند که لحظه‌ای معشوق را ببیند. شاعر به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و تصاویری از عشق و زیبایی را به تصویر می‌کشد. او همچنین از احساس شرم و پیری خود سخن می‌گوید، در حالی که به یاد جوانی و شادابی می‌افتد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هیچ کس به زیبایی و جذابیت معشوق او نیست و این عشق برایش بی‌نظیر است.