شمارهٔ ۹۷۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون لاله جگر چاک شدم غرقه بخون هم
از داغ درون سوختم از زخم برون هم
افتاده ام ایشمع چو پروانه بپایت
آتش زده ام دین و دل و صبر و سکون هم
چند ای بت کافر بچه در غارت دینی
این کار مگر بر تو ثواب است و شکون هم
دایم بزبانها من بد روز چو شمعم
از زخم زبان سوختم از بخت زبون هم
در کوی بتان لاف بزرگی و هنر هیچ
آنجا بوی اصل و نسب فضل و فنون هم
میسوخت دل از عشق تو چونشمع سراپای
افزود غمت بر سر آن داغ جنون هم
اهلی ز غم عشق تو با خویش نپرداخت
دیوانه صفت زیست همه عمر و کنون هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و متضاد خود اشاره میکند. او خود را به عنوان فردی پیر و ناتوان میبیند که در مقابل نوجوانی و شادابی معشوقش قرار دارد. شاعر در توصیف عشقش میگوید که بدون حضور معشوق، مانند ماهیای است که از آب دور مانده و در درد و رنج غوطهور است. او از زیبایی معشوق و اثرگذاریاش بر جانش سخن میگوید و احساس میکند که اگر معشوق او را فراموش کند، مانعی در زندگیاش نخواهد بود. شاعر خود را خوار و زار معرفی میکند و مانند لالهای در بیابان، در جستجوی عشق و توجه معشوقش است. در نهایت، او از معشوقش میخواهد که برای یک بار هم که شده به او توجه کند و دل زجرکشیدهاش را بشنود.