نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آنم که دل بعالم پرغم نمیدهم

یکدم فراغ دل به دو عالم نمیدهم

گر شاه عیب رندی من کرد حاکم است

باری منش بسلطنت جم نمیدهم

هرگز بکس نزاع ندارم بعلم و عقل

بیهوده زحمت کس و خود هم نمیدهم

کوته نظر فروخت بزر حسن عاقبت

من یوسف عزیز بدرهم نمیدهم

اهلی غم حبیب که جان تازه داردم

تا زنده ام به عیسی مریم نمیدهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به معشوق نوشته شده است. شاعر بیان می‌کند که ارزش و گنجی که در دل دارد، امکان ندارد در هیچ کجای جهان پیدا شود و به همین خاطر از دو جهان بی‌نیاز است. او خود را مانند ذره‌ای می‌بیند که در تلاش برای نزدیکی به خورشید (معشوق) است، هرچند که احساس می‌کند از نظر مقام و مرتبه پایین است. شاعر به درد دلش اشاره می‌کند و می‌گوید که دوستان او مشکلاتش را از لعل (محبوب) می‌جویند، اما او تنها این درد را به خدا می‌سپارد. او ضمن اشاره به زیبایی‌ها و معشوقی که او را می‌آزارد، می‌گوید که عاشق زار است و نمی‌تواند این احساس را پنهان کند. در نهایت، شاعر از ناخوشی و غم در دلش صحبت می‌کند و از اینکه چه زمان باید دعا کند و از حقایق زندگی در کنار زیبایی‌ها می‌گوید، حتی اگر از دیگران دور باشد.