نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

تو با فراغ خود امروز شاد و فردا هم

مرا ز مهر تو دین شد ز دست و دنیا هم

میان مسجد و میخانه‌ام خجل مانده

ز بس که حرمتم آنجا نماند و اینجا هم

خراب بادهٔ عشق توام که نشئهٔ او

هزار دل شده دیوانه کرد و دانا هم

ز بس که آتش عشقت فرو گرفت مرا

وجود من همه او شد نهان و پیدا هم

به نیم جرعه که خوردم چو اهلی از کف دوست

ز دست رفتم و آخر فتادم از پا هم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالتی عاشقانه و عارفانه است. گوینده از عشق و شور و حال خود می‌گوید و احساس می‌کند که در مستی و شیدایی است. او به قید و بندهای خود اشاره می‌کند و از آنها رهایی می‌یابد. همچنین، او به زیبایی معشوقش اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که از دنیای مادی قطع رابطه کرده و تنها به وصال معشوق فکر می‌کند. در نهایت، او سال‌ها منتظر دیدار معشوقش بوده و به شدت احساس تنهایی و دلتنگی می‌کند.