نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

دی در رهش چو دیدم بس شرمناک گشتم

او سرخ شد ز غیرت من خود هلاک گشتم

از عشق من گر آن مه افسانه شد چو یوسف

او جامه چاک آمد من سینه چاک گشتم

پیرانه سر نکردم شرم از سفید مویی

وز بهر نوجوانی در خون و خاک گشتم

از بیم سر بکویش آسان نبود گشتن

چون ترک سر گرفتم بی ترس و باک گشتم

گر بود پیش ازینم آلیشی ز هستی

عشقم بسوخت اهلی چندانکه پاک گشتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بیت‌ها، شاعر از خوشحالی و شگفتی خود درباره محبتی که از سوی معشوقش دریافت کرده، صحبت می‌کند. او به این نکته اشاره می‌کند که با یاد معشوق، زندگی‌اش تغییر کرده و بختش به او رو کرده است. سخنی که معشوق گفت، امیدهای زیادی را برای او به وجود آورده و او از این عشق و ارادت خود احساس رضایت می‌کند. شاعر همچنین به تعریف عشق خود می‌پردازد و با وجود مشکلات و تلخی‌ها، همچنان به خوشی‌ها و لذت‌های این احساس عمیق اعتراف می‌کند. در نهایت، او عشق را بر عبادت خود ترجیح می‌دهد و از این ارتباط معنوی و عاطفی ابراز خشنودی می‌کند.