نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

می ده که بی غبار غمی از جهان روم

آلوده دل مباد کزین خاکدان روم

خلق جهان بگریه من خنده گر زنند

طوفان شود ز گریه گهی کز جهان روم

تا زنده ام چو شمع ندانند قدر من

قدر من آنگه است که من از میان روم

تا دل ز من ربود سگ آستان او

هرگز دلم نداد کز آن آستان روم

آن آفتاب حسن کجا سر نهد بمن

گر زیر پا نهم سر و بر آسمان روم

گشتم غبار ره که به شبگیر تا صبا

شبها بکوی دوست ز دشمن نهان روم

اهلی اگر بباغ جنان ساقیم نه اوست

دوزخ از آن به ام که بباغ جنان روم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق اندوه و ناامیدی شاعر اشاره دارد. او از وضعیت دردناکی که در آن قرار دارد، سخن می‌گوید و از بی‌فایده بودن فریاد زدن و شکایت کردن می‌نالد. شاعر با تأمل در غم‌هایش، به دنبال لحظه‌ای از آرامش است که می‌تواند با دل آزاد زندگی کند. همچنین، او به عشق و حسرتش نسبت به یک عشق از دست رفته اشاره می‌کند و نهایتا به این نتیجه می‌رسد که باید از زندگی رخت بربندد. غنچه‌ای که در شعر به آن اشاره شده، نماد زیبایی و عشق است که حالا دیگر به او دست نمی‌دهد.