شمارهٔ ۹۹۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چند نالم ز غم و شهر پر آوازه کنم
چون سگان ریش کهن را بزبان تازه کنم
عشق تو (گشت) چو پروانه مرا بهر جلال
نه چو بلبل ز پی شهره و آوازه کنم
شوق من بیش ز اندازه چو حسن تو مرنج
بر جمال تو نظر گرنه باندازه کنم
ملک دل رخنه چه شد از تو نظر چون بندم
تکیه بر ملک چه از بستن دروازه کنم
گر به اهلی ندهی از سر زلفت تاری
نسخه جان خرابش بچه شیرازه کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر دربارهٔ سکوت و ناچاری او در مقابل عشق و محبوب میپردازد. شاعر از تحمل رنجهای عشق صحبت میکند و از اینکه چقدر میتواند خاموش باشد، نگران است. او خود را به خاک آستان محبوب تشبیه میکند و از دیدن زیر خاک بودنش به عنوان استقامت در عشق یاد میکند. در نهایت، او میخواهد به شور و شوق زندگی بازگردد، اما به نظر میرسد که در حضور محبوب نمیتواند به هوش بیاید. شاعر از نیشهای گاه و بیگاه محبوب سخن میگوید و به نوعی حسرت و درد را در ارتباط با عشق ابراز میکند.