شمارهٔ ۹۹۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل کباب از لعل او چون از دلش بیرون کنم
همچو آتشپاره یی چسبیده بر دل چون کنم
ای چو جان جا کرده بر دل گر بتنگی از دلم
خود برون رو جان من من چون ترا بیرون کنم
چرخ بی رحم و تو بد مهر و من از دل در عذاب
از تو نالم یا ز دل یا شکوه از گردون کنم
بر کنم از کوه سنگ و بر دل از جورت زنم
عاقبت از دست جورت کوه را هامون کنم
گر بدوزخ همچنین گریان برندم روز حشر
دوزخ از سیلاب اشک خویشتن جیحون کنم
همچو مجنون همنشینی با من آهو چون کند
شیر اگر با من نشیند دل ز دردش خون کنم
شعله شوق تو آتش در دلم ایشمع زد
خواستم پروانه وش این شعله را افزون کنم
عیب باشد خوبی لیلی ستودن پیش تو
عیب باشد گر حکایت منهم از مجنون کنم
گر چو اهلی پیرم از جور جوانان ای پسر
از که کردم کامرانی کز تو هم اکنون کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و ناامیدی خود سخن میگوید. او به خاطر دوری معشوقش دچار درد و رنج شده و دلی پر از اندوه دارد. شاعر به تلاشی که برای رسیدن به وصال معشوقش کرده، اشاره میکند و از ناکامیهایش در این راه مینالد. او در راه معشوق بسیار سفر کرده اما به دلیل خجالت، نتوانسته خود را نشان دهد. در نهایت، او خود را در تنگنا میبیند و از معشوق درخواست کمک میکند. شاعر با بیان حسرت و درد ناشی از عشق، به وضعیت بغرنج خود اشاره میکند.