شمارهٔ ۱ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه خرمیست که امروز نیست زنگان را
چه فرخیست کزو بهره نیست کیهان را
بهار و کام طرب تازه می کند دل را
ضیاء انس و فرح زقّه میدهد جان را
به دشتِ جلوهگری عرضه داد بار دگر
سپهر کوش گرفته مزاج نیسان را
چو کودکان به دبستان آخشیج آورد
صبا مشاطهٔ خوشقامتان بستان را
خجسته مقدم قاضی القضات رکن الدین
به سان خلد بیاراست خاک زنگان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف زیباییها و شادمانی طبیعت است که به نظر میرسد در زنگان (منطقهای در ایران) وجود ندارد. شاعر به بهار و شادیای که دل را تازه میکند اشاره میکند و از زیباییهای طبیعت و تأثیر آن بر روح و روان انسانها سخن میگوید. او همچنین به جلوههای زیبای دشت و تأثیر مثبت قاضی القضاب رکن الدین بر زنگان اشاره میکند و به نوعی فضایی از خلسه و سرور را در این منطقه ترسیم میکند.