شمارهٔ ۳ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
ز میان ببرد ناگه، دل من بتی شکرلب
به دو رخ برادر مَه، به دو زلف نایب شب
دو کمند عنبرینش، ز خم و گره مسلسل
دو عقیق شکّرینش، ز دو گوهر مرکب
قدم نظر شکسته، رخش از فروغ بیحد
گذر سخن ببسته، دهنش ز تنگی لب
دوهزار جان تشنه، نگرد در او و او را
پر از آب زندگانی، شده روی چاه غبغب
شده کیسهدار دلها، دلش از طویلهٔ دُر
زده کاروان جانها، مهش از میان عقرب
بنشستم و زمانی، به رخش نگاه کردم
دل از این نشسته در خون، تن از آن فتاده در تب
چو سؤال بوسه کردم، به کرشمه گفت با من
تو نه مرد این حدیثی «فاذا فرغت فانصب»
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و جذبهای که نسبت به معشوق دارد، صحبت میکند. تصویری زیبا و خیالانگیز از معشوق با لبهای شکرین و موی نرم و شبنما ترسیم میکند. احساساتی مانند دلتنگی و اشتیاق در انتظار بوسهی معشوق را به تصویر میکشد و اشاره به فراق و درد ناشی از دوری از محبوب دارد. شاعر به شدت تحت تأثیر زیبایی و جذابیت معشوق قرار گرفته و در جستوجوی عشق و وصال اوست. این اشعار در واقع تجلی احساسات عمیق عاشقانه و شوقی وصفناپذیر است.