شمارهٔ ۱۰ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در عشق تو یک کار مرا ساز و نسق نیست
خون میخورم از غصه و سامان نطق نیست
آمد به فَذلک ز غمت دفتر عمرم
گر مابقیای هست به جز یک دو ورق نیست
چشمم مه رخسار تو را باز مبیناد
گر در شب هجران تو چشمم چو شفق نیست
در مملکت درد، نشان می ندهد کس
یک کار که از عشق تو بی ساز و نسق نیست
خلق از تو، چو نیلوفر تا حلق درآبند
وز شرم تو را بر گل رخسار عرق نیست
ما نیز رضای تو گزیدیم، چو کس را
بر هرچه هوای تو کند، زَهرهٔ دق نیست
کی دید اثیر از تو وفا، خاصه که امروز
در قالب عالم ز وفا هیچ رمق نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و اندوهی صحبت میکند که به خاطر عشقش تجربه میکند. او بیان میکند که در عشق نمیتواند کاری انجام دهد و از درد و غم رنج میبرد. زندگیاش به خاطر عشقش مختل شده و تنها چند صفحه از عمرش باقی مانده است. چشمهایش دیگر نمیتوانند چهره محبوبش را ببینند و در دوری او به شدت دچار درد و رنج است. شاعر همچنین به خاطر شرم محبوب، زیباییهای او را فراموش کرده و به تمجید از او میپردازد. او به این نتیجه میرسد که هیچ کس از عشق او رنج نمیبرد و حتی وفا نیز در این دنیا به تنگنا افتاده است. به طور کلی، شعر به عمق احساسات عاشقانه، غم و دوری از معشوق پرداخته است.