شمارهٔ ۵ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
صبحدمان، از می گل بوی مست
همچو نسیم سحر از جا بجَست
خواب نهان، در سر شهلای شوخ
تاب عیان، در سر مرغول شست
خانه به هم بر زده چون عهد تُرک
زلف به هم درشده چون غول مست
ساقی آزاده، ستاده به پای
باقی دوشین می نوشین بدست
راه حزین میزد و آوای نرم
چنگ ارم در بر و آهنگ پست
در شرر ساغر و زنّار وار
چشم من از صورت او بتپرست
گفت: که بر دست و لب من به نقد
بوسه شش داری و باده سه شست
با زر، ساقی بستد جام می
تا دل من سوخته برهم نشست
تا، به دو لب هست کنیم آنچه نیست
تا، به دو می نیست کنیم آنچه هست
پرده در این باب نباید درید
توبه در این راه، نباید شکست
تیغ برآهیخت و لیکن نزد
تیر بیانداخت ولیکن نَخَست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این غزل، شاعر به توصیف بویی خوش از یک صبح دلانگیز میپردازد که یادآور نسیم سحر است. او به توصیف زیبایی و شوقی میپردازد که در دلش نسبت به معشوقهاش بوجود آمده است. صحبت از می و میخانه و فتنههای عشق نیز به میان میآید، و نشان میدهد که چگونه عشق و شوق، دل را مشغول کردهاند. شاعر به سادگی بوسه و شراب را به عنوان نمادی از عشق و لذت بیان میکند و تأکید میکند که در عالم عشق، نباید به قید و بندها و توبهها فکر کرد. او در نهایت، با اشاره به تیر و تیغ، رمز و راز عاشقی و بیان احساسات را تجسم میکند.