شمارهٔ ۱۰۴ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
چند خورم خون خود از دست دل
شستم از دوست بهفت آب و گل
زین شبش او داند و شمع ختن
زین قبل او داند و ماه چگل
بیدلی ار زانکه بدین چاشنیست
باد دل از من به دو عالم بحل
روز اگر میبرود گو برو
نیست غم او همه بر من سجل
فارغم از دل من و طبعی چو آب
ساخته با مدح شه صف گسل
گر همه سنگ است چو مومش کند
آتش سودای بتی سنگدل
خسرو خسرووَش خسرونسب
مظفرالدولت والدین قِزل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات خود در مورد غم و عشق میپردازد. او میگوید که غم را به شادی تبدیل میکند و در برابر دردها و مشکلات زندگی، تلاش میکند که تسلیم نشود. او به عشق خود اشاره میکند و میگوید که نمیتواند از این عشق فرار کند، حتی اگر غمانگیز باشد. شاعر به زیبایی محبوبش اشاره میکند و اهمیت آن را بیش از هر چیز دیگری میداند. او همچنین بیان میکند که در حین مستی و در حالت هوشیاری، به محبت و بوسههای محبوب خود نیاز دارد. در نهایت، او میخواهد که عشق و احساساتش را در شعر به تصویر بکشد و خود را در دنیای شعر بیابد.