نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا تولای تو کردم شدم از خود بیزار

با جفای تو خوشم گر تو نگیری آزار

من بگریم تو بخندی چه کنم خوش باشم

تو و آن خنده‌ی شیرین من و این گریه زار

چون گل و خار ز بستان تو آمد نه رواست

گل چو جان داشتن و خار رهاکردن خوار

منبر اول تو نهی، دار به آخر تو زنی

من چو مشغول توام فارغم از منبر و دار

گر تو فریاد رسی دست نیارد بیداد

ور تو زنهار خوری سود ندارد زنهار

عشق گوید برو اینک کفن و اینک تیغ

درد گوید برو اینک سرو اینک دیوار

او عدو پرورد و دوست کند برکت چست

دام اندیشه برافکن سر اقرار برآر

یا، ره دشمنی خود به ملامت برگیر

یا حق دوستی من به تمامت بگذار

یا به اسلام درآ، خرقه‌ی اسلام بپوش

یا به کبری شو و در بند به پیکر زنار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و تعارضات درونی شاعر می‌پردازد. شاعر از تمنای خود برای وصال معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که با عشق به او از خود بی‌زار شده است. او از شادی معشوق و دردی که خودش تحمل می‌کند، سخن می‌گوید و از این که خوشحالی معشوق با گریه او هم‌زمان است، احساس ناگویی دارد. شاعر به مقایسه گل و خار می‌پردازد و می‌گوید که داشتن جان گل و رها کردن خار نادرست است. او خود را درگیر عشق می‌داند و از بی‌خود شدن در مقابل معشوقش سخن می‌گوید. او از درد عشق و دوگانگی آن، هم دوستی و هم دشمنی، سخن می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که در این بلاتکلیفی راهی را پیش پای او بگذارد، یا اینکه درونی‌تر به اسلام بپیوندد یا به مفهوم دیگری از آزادی بیندیشد. در نهایت، شاعر به چالش‌های عشق و روابط انسانی می‌پردازد و از معشوق می‌خواهد که تصمیمی بگیرد تا او بتواند پیش برود.