شمارهٔ ۱۰۹ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
پیمان شکنا بر سر پیمانت نمیبینم
طغرای وفا بر سر فرمانت نمیبینم
از تو گلهها دارم در خون دل آغشته
تا عرضه کنم بر تو خندانت نمیبینم
از غایت حسن تو در غیرت چشم خود
پیدات نمییابم پنهانت نمیبینم
گرچه ز تو میگویم در گفت نمیآیی
ورچه به توام زنده چون جانت نمیبینم
تا خود چه سواری تو کز غایت چالاکی
جز بر دل و بر دیده جولانت نمیبینم
در خوبی و چالاکی چون شعر اثیری تو
الا دل تنگ او میدانت نمیبینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و عذاب ناشی از دوری معشوقه است. شاعر از احساسات عمیق خود سخن میگوید و میگوید که از عشق او زندگی و شخصیتش را ساخته است. او به توصیف زیباییها و ویژگیهای معشوق میپردازد و بیان میکند که حتی در غمهایش، وجود معشوق برای او معنایی دارد. شاعر همچنین به قربانی بودن خود به خاطر عشق اشاره میکند و در نهایت به زیبایی و تعهد به معشوقهاش میپردازد. به طور کلی این شعر تصویرگر عشق عمیق و درد هجران است.