نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دوش با دوست محاکات به جان می‌کردم

نکته را راه به هنجار زیان می‌کردم

غیرت عشق چنان پرده همی‌داشت که من

نقش اسرار ز خود نیز نهان می‌کردم

چون جهان نزل جنان بود من از پیروزی

منزل همت از آن سوی جهان می‌کردم

نظر از هرچه فلک دید، زمین می‌خواندم

خرد از هرچه خبر داشت، عیان می‌کردم

تامرا بو، که هم از من بخرد یار به هیچ

سود و سرمایه بر آن بیع زیان می‌کردم

به حروفی که همی بست سر حلقه دُرج

خاتم غیب در انگشت بیان می‌کردم

او چو خورشید مرا کان گهر کردی و من

دامن او صدف گوهر کان می‌کردم

تا به آماج رسد تیر سحر یعنی آه

گاه تیر از قد خود گاه کمان می‌کردم

دم بدادند مرا دام طرازان حواس

زآنکه پرواز نه در اوج مکان می‌کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر شامل احساسات عمیق عاشقانه و ناامیدی است. شاعر از دلبری سخن می‌گوید که جانش را می‌طلبد و در عین حال نمی‌داند چه باید بکند. او به اشتیاق و درد ناشی از عشقش اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود نگه داشتن عشق در دل، نمی‌تواند آن را به درستی ابراز کند. همچنین، شاعر به محدودیت‌ها و مشکلاتی که عشق برایش به وجود آورده اشاره می‌کند و از خداوند می‌خواهد که یا دل او را در دست گیرد یا راهی به سوی او بگشاید. در نهایت، او از سختی‌های شعر گفتن درباره عشق و فقدان می‌گوید و به دنبال راهی برای بیان این احساسات عمیق است.