نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

مه را وجود گفتن با روی او نیارم

تشبیه شام بستن بر موی او نیارم

گفتم که خوانمش جان دل گفت آن تو دانی

من باری این دلیری با خوی او نیارم

خواند مرا سگ خود وین طرفه‌تر که هرگز

از بیم او چمیدن در کوی او نیارم

دریا کشم به ساغر لیکن چو با وی افتم

گر بط شوم گذشتن از جوی او نیارم

صد بار آب رویم رویش ببرد والله

این بار اگر برد جان بر روی او نیارم

خواهم که گوی باشم، چوگان حکم او را

چون بنگرم ببینم بازوی او نیارم

چون اوست کعبه دل من جمله روی کردم

وان روی تو توانم جز سوی او نیارم

گر باد صبح گردم هرجا که رهنوردم

جز خاک او نبوسم جز بوی او نیارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و غم عشق خود صحبت می‌کند. او می‌گوید که مدت‌هاست به یاد معشوقش زندگی کرده و به او عشق ورزیده است. اکنون به این نتیجه رسیده که این عشق باعث خوشبختی‌اش نمی‌شود و او را در زنجیر غم نگه داشته است. شاعر امیدوار است که روزی از این درد رها شود و از شرایط ظالمانه فعلی بگریزد. او به طبع خلاق خود اشاره کرده و در پایان می‌گوید که توانسته گره غم عشقش را بگشاید.