نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

ره صد رهگذرت می‌دارم

چشم و دل بر اثرت می‌دارم

با همه بی‌خبری، هرچه کنی

لحظه لحظه، خبرت می‌دارم

تا سگ خویشتنم نامیدی

یزک بام و درت می‌دارم

در جهان دوست‌تر از جان چه بود؟

من از آن، دوست‌ترت می‌دارم

نقد کردم ز رخ گوهر، اشک

سر طوق و کمرت می‌دارم

چون خوری خون دل من بگذار

تا به خون جگرت می‌دارم

مردم چشم منی، در همه عمر

در حجاب نظرت می‌دارم

گفتی‌ام خوار همی‌دار اثیر

خوار بادم اگرت می‌دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیانگر احساسات عمیق و درونی شاعر است. او از دردی درونش سخن می‌گوید و به مانند عودی در آتش می‌سوزد. او همچون بلبل، زخم‌های دلش را فریاد می‌زند و با وجود گناهانی که بر دوش دارد، می‌خواهد از قفس خود آزاد شود. شاعر در تلاش است تا از محدودیت‌های زمانه رهایی یابد و با شجاعت در برابر مشکلات ایستادگی کند. او به ناامیدی خود شک و تردید دارد و احساس می‌کند که در افکار و احساساتش درگیر است. در نهایت، او از تلاش‌هایش برای جلب توجه و از احساساتش می‌گوید و به نقوش زیبای بالش اشاره می‌کند، به دنبال آزادی و آرامش در میان دردها و رنج‌هاست.