شمارهٔ ۱۲۶ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کارم از عشق به جان است، چه تدبیر کنم؟
یار در پرده نهان است، چه تدبیر کنم؟
راز میپوشم، تا کس بنداند لیکن
اشک و رخساره نشان است چه تدبیر کنم؟
وصل را صبر به کار است، صبوری را دل
که نه این است و نه آنست چه تدبیر کنم؟
بر کران ماندهام از یاد تو، در اشک غمت
در میان دل و جان است چه تدبیر کنم؟
زین کران دست به فریاد توان برد، ولیک
پای غیرت به میان است چه تدبیر کنم؟
پاسبان همه کس دل بُد و دردِ من اوست
بر رمه گرگ شبان است چه تدبیر کنم؟
یارگر سست رکاب است همش دریابم
عمر گر سست عنان است چه تدبیر کنم؟
یار من خصم خموشی است، چه دستان گیرم
دشمن زار و فغان است چه تدبیر کنم؟
به شب آرد اگر او، دوست شبی روز اثیر
همچو خورشید عیان است چه تدبیر کنم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این غزل شاعر به وصف حال و هوای خود در یک شب خوش میپردازد که با دوستش همراه بوده و به نوشیدن مشغول شدهاند. او اشاره میکند که از دست دوستش لذتها و خوشیها را چشیده و در این میان از عشق و محبت سخن میگوید. شاعر از تجربههای متفاوتی چون نعمتهای بهشتی و عذابهای دنیوی یاد میکند و به آثار شراب و حال مستی خود اشاره میکند. در نهایت، او به حالتی از غم و شوق اشاره میکند که در دلش وجود دارد و به یادآوری لذتهای زندگی و عشق ادامه میدهد.