شمارهٔ ۱۲۵ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با آنکه در میان دل آتش همیزنم
چون عود، در میان نفس خوش همیزنم
بر من زمانه همچو قفس گشت جرمم آنک
بلبل نهاد، زخمهی دلکش همیزنم
گویم مگر، برون جهم از روزنِ عدم
پروانهوار، بال در آتش همیزنم
مرکب زتازیانه چو طفلان و آنگهی
لاف از سرای پرده و مفرش همیزنم
گردون مرا به من بنمودهست این دغل
بر اعتماد ناقد اغمش همیزنم
بر پشت پای چشم بیفکندهام هنوز
زین روز لاف بال منقش همیزنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و عشق عمیق سخن میگوید. شاعر درگیر عشق است و تلاش میکند تدبیری برای درد و مشکلاتی که از عشق به معشوق دارد، پیدا کند. او به احساسات و رنجهای خود اشاره میکند، مانند غم و اشک، و این که بر سر دو راهیهایی قرار دارد که هیچکدام واضح نیستند. از طرفی تلاش میکند تا از راز عشق خود محافظت کند، اما در عین حال نمیتواند احساساتش را پنهان کند. شاعر به احساس عجز و ناتوانی در برابر شرایط نیز میپردازد و در نهایت به این نتیجه میرسد که در عشق و درد آن، هیچ تدبیری نمیتواند او را نجات دهد.