نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۳ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

می‌روم از غم عشق تو چنان بی‌خبرم

که ندانم به کجا یا به چه اندیشه درم

همچو روی تو همه کار من آراسته بود

وه، که چون موی تو اکنون همه زیر و زبرم

تیغ هجران تو گر زخم چنین خواهد زد

هیچ شک نیست کزین واقعه من جان نبرم

این منم کز بر تو دور شدم، شرمم باد

چه کنم، عاجز فرمان قضا و قدرم

بخت، خوش داشت به هر روز، وصال غم تو

تا ز شب‌های فراق تو چه آید به سرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حال و روز خود به خاطر دوری از معشوق می‌گوید. او احساس تنهایی و ناامیدی می‌کند و به این نکته اشاره دارد که معشوق نه به او توجهی دارد و نه او جرات دارد که به معشوق نگاه کند. این دوری و بی‌خبری از حال همدیگر، باعث شده که شاعر دچار اندوه شود.