نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۵ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ساقی من از خمار شبانه مشوشم

وقت است اگر به باده‌ی باقی کنی خوشم

آن آب هم طویله آتش به من رسان

باشم که یک زمان زنی آبی بر آتشم

الا به دست باده دوشین دوش نیست

زهری که من ز دست جفای تو می‌چشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس درد و ناامیدی شاعر است که در جستجوی درمانی برای زخم‌های درونی خود است. او در حالتی از سرگشتگی و اسارت به عشق و زیبایی معشوقه‌اش دچار شده و نمی‌تواند از افکارش رهایی یابد. شاعر به تشبیه دل خود به گوی پرداخته و به این نکته اشاره می‌کند که معشوقش او را به سمت نابودی می‌کشاند. او از بی‌رحمی زمانه و ستمگری آن شکایت می‌کند و زلف معشوق را نمادی از ظلم و بی‌عدالتی می‌داند. این شعر به خوبی حس دلتنگی، غم و بی‌حالی را به تصویر می‌کشد.