شمارهٔ ۱۳۸ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای سعی کرده عشق تو در خون و جان من
تیر بلای تو، نه به شست و کمان من
این دوستی بود، که چو من سوخته دلی
بگذاری و بسازی، با دشمنان من
از آن جمال و چهرهی زیبا که آنِ توست
نابوده جز خیال تو، در دیده آنِ من
ترسم که غوطهای خورد آن هم در سرشک
دریا شدهست دیدهی گوهرفشان من
زین فرقت دراز، که نام و نشانش کم
دانی چگونه گشت تن ناتوان من
در جامه هیچ دیده ببیند خیال تو
جز ناله هیچ گوش نیابد نشان من
در من زبان طعنه چرا میکنی دراز
گردان به مدح صدر زمانه، زبانه من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج عاشقان میپردازد. شاعر از بیدادگریهای محبوب سخن میگوید که باعث ناله و فریاد عاشقان شده است. او اشاره میکند که هر روز، عشق برای او درد و خرابی به همراه دارد. شاعر از محبوب میخواهد که به یاد عاشقان باشد و به آنها جفا نکند. همچنین، او تاکید میکند که عمر عاشقان در حال گذر است و نباید بیشتر از این بر آنها بیداد شود. در پایان، شاعر به محبوب اشاره میکند که هیچ نشان و نشانی از قدرت و سروری ندارد و باید دل عاشقان را آزاد بگذارد.