شمارهٔ ۱۴ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
این زبان کاندرین دهان من است
سبب محنت و زیان من است
در دهانم همیشه هست نهان
و آشکارا کن نهان من است
من بدو خرمم، که در همه حال
اصل سرمایهی دکان من است
بر ضمیر دل و تفکر من
بر همه خلق ترجمان من است
سخن مختصر بگویم، هان
خلق را بنده، رایگان من است
ملک الموت هرکسی پیداست
ملک الموت من، زبان من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زبان و سخن میپردازد. شاعر به زبان به عنوان یک دریچه به دنیای افکار و احساسات خود نگاه میکند و آن را مایه درد و رنج میداند. زبان در او همیشه حاضر است و نهان و آشکارا از وجود او سرچشمه میگیرد. او بیان میکند که زبانش سرمایه اوست و بر روی دل و تفکرش تأثیر دارد. همچنین، زبان را به عنوان واسطهای برای ارتباط با دیگران میبیند و آن را در زندگی خود اجتنابناپذیر میشمارد. در انتها، به زبان به عنوان ملک الموت اشاره میکند و نشان میدهد که زبان، سرنوشتساز و لازم برای ارتباطات انسانی است.