نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۲ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

گوهر دیده کرد‌ه‌ام، پیشکش جمال تو

اطلس رخ کشیده‌ام، در قدم خیال تو

جان و خرد در آستین، بر طمعی همی‌درم

بو، که عنایتی کند، در حق من وصال تو

در تو کجا رسد کسی، تا برسد به پای تو

مرغ تو کی شود دلی، گر نپرد به بال تو

نیست اثیر مرد تو، خاصه کنون که بر فلک

ماه تمام در خط است، از خط چون هلال تو

موت و حیات عاشقان، معنی جزع و لعل توست

دانه و دام زیرکان، صورت زلف و خال تو

من به تو مایل و تو خود، هر نفسی ملول‌تر

وه، که خجل نمی‌شود، میل من از ملال تو

دامن من ز اشک خون، چون شفق است لاله‌گون

که افسر آفتاب شد سنبل شب مثال تو

دانه و دل ز زیرکی پست نشست چون بدید

از همه زیرگان کسی تا شده در جوال تو

حادثه تو عام شد، خاصه که خاص میکند

حضرت خسرو جهان، مملکت جمال تو

عشق اثیر جد شمر وصل لبت محال دان

وه. که به هم چه خوش بود جد من و محال تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساس عمیق غم و ناراحتی حکایت می‌کند. شاعر به تلاش‌های بی‌نتیجه‌اش در زندگی و کمرنگ شدن امیدها اشاره دارد. او به دست آوردن لذت‌ها و شادی‌ها در زندگی اشاره می‌کند که اکنون تبدیل به درد و غم شده‌اند. همچنین نشان می‌دهد که چگونه زمان و حوادث سخت، روح و احساسات او را تحت تأثیر قرار داده و او را در حسرت و اندوه نگه داشته است. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که زندگی پر از درد و رنج است و امید به خوشی‌ها در برابر سختی‌ها به فراموشی سپرده شده است.