شمارهٔ ۱۵۷ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گره مشک، بر سمن چه زنی؟
لشگر زنگ، بر ختن چه زنی؟
چون ز لعل تو، بوسهای طلبم
بر شکر لؤلؤ عدن چه زنی؟
صد گریبان دریده است از تو
چاک، بر طرف پیرهن چه زنی؟
چون تو گوئی، که جان نفس نزنم
من چه گویم، که بوسه تن چه زنی؟
بر لب اوست خط اجرهی تو
دست بر زلف پرشکن چه زنی؟
عاشقی ای اثیر و یارت اوست
همه دانند لا و لن چه زنی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و رنجی که در عشق تجربه کرده سخن میگوید. او به ناامیدی و دلشکستگی اشاره میکند و به این نکته میپردازد که با وجود یکسره شدن دلش بر اثر بیوفایی معشوق، هنوز نتوانسته است از عشقش دست بردارد. شاعر با حسرت به یاد میآورد که چقدر بارها به عشقش فکر کرده و دردی که از جدایی میکشد، نسبت به شادمانی زندگی در روزهای خوب، سنگینتر است. او میگوید که با وجود این مشکلات، باز هم در پی معشوق است و در نهایت، به هنری که در شعر دارد اشاره میکند.