شمارهٔ ۱۶۶ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانم فدای توست، که جانان من توئی
شمع وثاق و تازهگلستان من توئی
هستند شاهدان شکر لب به عهد تو
لیکن از آن میانه به دندان من توئی
جان بر سر غم تو نهم، وز من این سخن
بی حرمتیست جان، چه بود، جان من توئی
در عشق تو به خدمت سلطان برآمدم
ای مه، سعادت تو که سلطان من توئی
آنکس که گفت اثیر، به زنگان چه میکنی
زین نکته غافل است، که زنگان من توئی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت خاص کسی اشاره دارد که دارای چهرهای دلربا و گویش دلنشین است. شاعر از ویژگیهای ظاهری و رفتاری معشوق سخن میگوید و به تأثیر عمیق آن بر دل خود اشاره میکند. او میگوید که عقلش در مقابل جذابیت معشوق ناتوان است و در حسادت به خوشبختی او دچار تردید شده است. شعر از مشکلات عشق و احساسات عمیق ناشی از آن سخن میگوید، به طوری که صرفاً زیباییهای ظاهری او نمیتواند درد دل عاشق را درمان کند. همچنین شاعر به رابطهی عمیق و گمگشتهای که در دلش وجود دارد، اشاره میکند و از تأثیر قوی معشوق بر قلب و روح او مینویسد.