نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۷ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

تو که از دردِ سری آه کنی

چه حدیثی سر این راه کنی

شمع آن مجلس اگر زانکه توئی

کشته ناگشته چرا آه کنی

افسری برنهدت عشق چو نای

گر سر مرتبه کوتاه کنی

چه در این خانه اگر مات شوی

خویشتن بر دو جهان جاه کنی

بی سر و پای همی تاز به چرخ

بو که، رخ در رخ آن ماه کنی

نعره‌زن درشب هجران چو خروس

خفته‌ای را مگر آگاه کنی

پای بر تارک خود نِه، چو اثیر

تا گذر بر فلک جاه کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره وضعیت عاطفی و روحی شاعر است که از دیوانگی و فاصله عشقی رنج می‌برد. شاعر با بیان خسته‌ای می‌پرسد که تا کی باید به این وضعیت ادامه دهد و اقرار می‌کند که خود را به یار و عشقش واگذار کرده است. او می‌گوید تلاش برای داشتن معشوقی که کاملاً آزاد و وحشی است، بی‌فایده است. همچنین به چالش‌هایی که در عشق و نسبت به انسان‌ها وجود دارد اشاره می‌کند و در نهایت به تاثیر افسون و افسانه‌ها بر ذهن و زبان انسان‌ها می‌پردازد.