شمارهٔ ۱۷۱ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
زلف چون بر عذار میفکنی
لیل را در نهار میفکنی
چون لبت مست لطف میگردد
باده را در خمار میفکنی
جانی آویخته است بر فتراک
تا نظر بر شکار میفکنی
هر کجا مهر در میان آمد
خویشتن بر کنار میفکنی
خرما با تو کی دود که به جور
اسب بر روزگار میفکنی
همچو سوزن، اگرچه سرتیزی
بخیه بر روی کار میفکنی
صف ناموس تو شکست آرد
زانکه در چنگ یار میفکنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسی عمیق و عاشقانه است که شاعر از عشق و غم خود نسبت به معشوق میگوید. او به وضوح از درد و رنج ناشی از این عشق صحبت میکند و اشاره میکند که به خاطر زیبایی و محبتی که از معشوق دریافت کرده، تحمل سختیها و مصائب را بر خود هموار میکند. شاعر از غم و اندوهی که به واسطه عشق میکشد، مینویسد و به معشوق تأکید میکند که اگر حمایتی از او نکند، او در رنج خواهد ماند. در نهایت، با وجود تمام دشواریها، عشق او به معشوق را بیپایان و بینهایت میداند.