شمارهٔ ۱۷۶ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دلا آن به که با جان در نبندی
مرا با دلبر دیگر نبندی
رهی آنگه که این جا نیست شاید
که پایت درد باشد سر نبندی
ز باطل دعوی خود شرم داری
گناه جور بر داور نبندی
تو را عشق از میان خانه دردی است
چه سود، ار در ببندی ور نبندی
نه چشمم بر خیالت از لب اوست
سزد گر آب در شکر نبندی
بدین روزم ببین تا ز آبِ دیده
ره خوابم همه شب بر نبندی
اثیرا هیچ نگشاید ز یارت
بدیدی جای خود هم درنبندی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در روز خوشی نمیتوانی خوشبختی را بیابی، زیرا در زیباییهای دنیا جایی نداری. هرچند که تو خود به قیمتی شیرین خریداری شدهای، اما اگر لب آن محبوب را نتوانی بچشی، چه فایدهای دارد؟ اگر حسن او را نمیدیدی، دیگر دلیلی برای شاد بودن نیست. تو همانند ماهی که نور خورشید را از دست داده، بینور شدهای. اگر از جمال او لذت نبری، به راستی در دل جشن و سرور جایی نداری.