شمارهٔ ۱۷۳ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای کزان چشمه جان بخش و دولب جان منی
کوری جمله حسودان جهان، آن منی
جان اگر همچو دلم پای تو آرد برکاب
زان عنان باز نتابم، که تو جانان منی
لب و دندان تو را، سجده برم چون پروین
کز جهان ای مه تابان، تو بدندان منی
چشم من ابر بهار است، که می گرید زار
تا تو در فصل زمستان گل خندان منی
زان دوزلفین پریشان، که جهان فتنه اوست
مایه فتنه احوال پریشان منی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگیهای انسانی است. شاعر به بیان احساسات و افکار خود در مورد عشق میپردازد و میگوید که بهتر است با دل و جان در عشق ارتباط برقرار کرد و خود را به محدودیتها نبندیم. او تأکید میکند که عشق حقیقی فراتر از تعهدات ظاهری است و نباید به صورت سطحی به آن نگاه کرد. در نهایت، او از درد و رنج ناشی از عشق میگوید و اینکه این احساسات نمیتوانند به راحتی کنترل شوند.